لطفا به من عشق تعارف نکنيد 
سيرم
من به تنهايي کنار ساحل قدم ميزنم
به تنهايي به ديدن غروب ميروم
به تنهايي تنها ميمانم! 
عشق را ميسپارم به چشمان آزاد
و نترس موش هاي صحرايي
من شکستم ، ديروز تکه تکه هايم را با دست جمع کردم ،
دستم بريد ! از فردا خودم را گچ ميگيرم
شايد ديگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمين نميخورم
شايد نخندم اما گريه هم نميکنم 
شايد جاودانه نشوم ! اما آسوده ميميرم
فردا قلبم را از جا ميکنم ، چالش ميکنم زير خروارها خاک نم کشيده ي کوير
شما هم ميتوانيد در مراسم تدفينش شرکت کنيد
نظرات شما عزیزان: